× زندگی برای زندگی ...

به نام او ...
سلام.

میدانید ، این روزها زندگی نمیگذارد زندگی کنم. نمازهایم قضا میشود و همانهائی هم که خوانده میشود میدانم خدا نگاه نمیکند بی شک شرمش میشود به فرشتگانش بگوید این همان بنده من همان انسانی است که گفتم سجده کنید که نمیدانید کیست. میدانم این روزها زندگی نمیگذارد زندگی کنم. این روزها خنده ها نمیگذارد بخندم این روزها بغض ها نمیگذارند گریه کنم و من میدانم تنها میدانم که زندگی نمیگذارد زندگی کنم. همین است که هست ، یادتان هست ، همین است خطهای بی فاصله زندگی من که بی تردید فقط حرکت عامل سکونش است! میدانید ، آخه این روزها زندگی نمیگذارد زندگی کنم.

بدم میآید از خود خودم ، از درون بی ریایی که دارم از ترس از دروغ و نفرتی که دارم از لبی پر از لبخندی که همیشه دارم بدم میآید دوست دارم نبودند این همه دردسر که برای خودم دارم برای خودم ای کاش تمرین نمیکردم که باشند ای کاش.

میدانید ، خستگی بد دردیست ...
                                            

+نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۸ساعت۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط سایه قرمز | نظرات ()
× 97 ...

مشاهده یادداشت خصوصی

+نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۸ساعت۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط سایه قرمز | نظرات ()
× 97 ...

مشاهده یادداشت خصوصی

+نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٤ساعت۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط سایه قرمز | نظرات ()
× امتحان فارما ...

به نام او ...
سلام.

خب امتحان هم گذشت و چه امتحانی بود. یادمه قبلا هم کلا امتحانم 15 دقیقه هم نمیشد هردرسی با هرواحدی که داشت امتحان فارماکولوژی امروز هم هم همینطور شد دقیقا یعنی نشستم از سوال یک جواب دادم تا 50 ، تستی بود ، کلا میزدم الف الف الف الف بعد مثلا ب ب ب ب ب اون وسط ی چندتائیش هم به ذهنم آشنا بود زدم. این روش برا هرکی جواب نداده باشه برای من جواب داده ، دوره کاردانی برای ویروس که جواب داد امیدوارم برای این هم جوب بده. آخه من مگه از درس چی میخوام جز ی نمره ناچیز مثلا از 8 نمره 2 یا 3 بسه خب. بقیه بچه ها فک میکردن اووووه من مثلا چقدر خوندم که زود پاشدم رفتم و بقیه تا ثانیه آخر نشسته بودن!!؟؟ بدبختا از یک هفته پیش تا امروز صبح همش کتاب و جزوه بدست بودن و مثل چی چی خوندن بعد امتحان اما همه ناراضی که چرا استاد 5 تا سوال که توی جزوه نبوده داده! استادم گفت همینه که هست یکی از بچه ها که شوهر هم داره تازه بچه هم داره تازه 8 سال هم سابقه کار داره و از طرفی مثل خانم محترم خرخون از اینا که موهاشونم میگیرن میکنن نشسته و برای این 5 تا سوال که استاد داده و حالا حذفش نکرده گریه میکنه !!؟؟ اه اه از این اتفاقها توی دوره کاردانی افتاده بود ولی خب همه 18 - 19 ساله نه 25-26 ساله و بیشتر ... خلاصه فیلمی شد برای خودش و تنها فرد بیخیال خود خودم بودم و البته مثل همیشه.

دوست دارم از این ازمایشگاهی که الان هستم برم ، یه جوری حس میکنم دیگه تعلق به اونجا ندارم. تصمیم هم داشتم که برم اما خورد به این ازمونه و چون دکتر ازمایشگاهمون توی سیستمه دولتی گفتم بذار بمونم تا ببینم کمکم میکنه برای خوندن و قبولی یا نه ، اما ترم که تموم بشه میرم دنبال جائی برای عصر و دیگه اینجا که هستم نمیرم. اصلا جدیدا یه حالی شده هرچیم بهشون میگم که فلان چیز را درست و با برنامه کنید انگار نه انگار. دعا کنید خدا کمکم کنه که یه جایی را پیدا کنم و برم و اگه صلاحم تو موندنه خودش درستش کنه.

دانلود نوشت:
+ داشتم انیمیشن های کوتاه شرکت PIXAR را میدیدم که خب معمولا برای تبلیغ انیمیشن های بلندش درست میکنه. گاهی از این فلسفی ها بوده گاهی خنده دار و گاهی هم آموزنده یکی از اینها انیمیشن Boundin بود که واقعا قشنگ و بامعنی برای خودش و تو سال خودش ، پیشنهاد میکنم دانلود کنید.
تاحالا نزدیک 18 - 19 تاش توی اینترنت برای دانلود هست ، بعضیهاش واقعا خنده داره پیشنهاد میکنم ببینید مثل Party Cloudy ، One Man Band و Mike's New Car.

موفق و پیروز شاداب باشید
یا حق

+نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۳ساعت۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط سایه قرمز | نظرات ()
× زندگی ...

به نام او ...
سلام.

امتحان دارم ، کار دارم ، ... همه چیز دارم الا زندگی اما یک صدای ضعیفی میگه اینها همش زندگیه ، نترس تو هم داری زندگی میکنی.

زندگی کردن واقعا یعنی چی؟

فردا امتحام فارکاکولوژی دارم و میشه گفت هنوز یک دور هم روخونی نکردم. وای که چقدر سخته خیلی. یعنی اصلا یه فیلمی برای خودش این درس همه بچه های کلاس قشنک ده روزی هست که این کتاب یا جزوش دستشونه و دارن میخونن و میخونن اما من بیخیال هنوز حتی الان هم نشستم و دارم اینها رو مینویسم. ای خدا بهت یه چیزی گفته بودم و خب اون و هی یادم بیار تا بتونم انجامش بدم بتونم درس هم بخونم.

توجه کردم قبلاها هر غری داشتم میومدم و راحت اینجا مینوشتم ولی جدیدا وقتی میام اینحا که دوباره غر بزنم هرچی که تو ذهنم و فکرم بود میرفت و ... و دیگر هیچ. دلم برای غر زدنهای خودم که برام مفید بود تنگ شده ، البته نه اونقدرها هم.

اینروها یا سرکلاسم یا سر کار و کمتر میرسم به خودم ، کمتر میرسم مثل قبل بشینم و ی کمی در مورد اطرافم خودم بقیه کارها حرفها گفته و و و فکر کنم جتی قبل خواب حتی وقتی کاری هم ندارم واقعا. حس میکنم دارم ادم بدی میشم ، نه؟

موفق و پیروز شاداب باشید
یا حق

+نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٢ساعت٤:٥٤ ‎ب.ظ توسط سایه قرمز | نظرات ()
× 97 ...

مشاهده یادداشت خصوصی

+نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٠ساعت٥:٠٩ ‎ب.ظ توسط سایه قرمز | نظرات ()
× غریبه ...

به نام او ...
سلام.

وقتی فراموش میکنم کلبه ای دارم در اون دور دست ها دلم میگیره ، دوست داشتم تنها باشم ولی نشد ، دوست داشتم بنویسم الان چه احساسی دارم و چی میخوام. دیگه برای خودم هم غریبه شدم و عین یک غربت زده ها فقط مات و مبهوت یک نقطه شدم ، نقطه ای که کلی حرف شده برام کلی خط نوشته شده ...

1.
+ اینروزها عحیب اعتماد به نفسم پائین اومده.

2.
+ دلم گرفته تنگ شده داغون شده ... اصلا نیست انگار.

3.
+ چقدر بد ، شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) گذشت و من اصلا انگار نه انگار ، هولناکه.

موفق و پیروز شاداب باشید
یا حق

+نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٩ساعت٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط سایه قرمز | نظرات ()
× تولدت مبارک ...

به نام او ...

تولدت مبارک عزیزترین

+نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢ساعت٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط سایه قرمز | نظرات ()
× لطفا نخونید ...

به نام او ...

خدا ، خوبی؟ نه فکر نکم خوب باشی خب نیستی دیگه چون من میگم. خدایا چرا به چراهای من دیر جواب میدی چرا زودتر جواب نمیدی چرا اونموقع که صبر دل گندگیم زیاد بود همه چیز و اماده میدادی اما الان که صبرم کم شده دلم کوچیک و شکسته شده چرا ، خدایا الان که نباید چرا باید این همه فکر و خیال بیاد به ذهنم هان ، خب یکی دیگه ی کاری کرد من چرا خدا آخه به چه زبونی بگم به تو من هان ، فقط فارسی بلدم خدا هیچ زبون دیگه ای هم بلد نیستم خواهش میکنم گوش کن یکمیم که شده به من توجه کن ببین همینجام این پائین همون نقطه سیاهه تو خدای منی باید به من گوش کنی باید حرفامو بشنوی باید کمکم کنی واگرنه به چه درد میخوری.

چرا؟ خدایا پشت این یک کلمه کلی حرفه میدونم میدونی پس ساکت نشو ی جوری جوابمو بده ، میدونم تقصیر خودمه میدونم ولی خدایا چرا بدتر شد اگه دست تو نبود پس دست کی بود خدایا گفتم اگه چیزی به صلاحمه بده اگه هم نیست نده واگرنه از چشم تو میبینم ، چرا؟ چرا؟ چرا؟

خدایا دو دلی نزار برام نذار شک کنم نگو یکی دیگه گذاشته من چیکار کنم تو خدایی تو باید حلش کنی مگه خودت نگفتی خب پس چرا ساکتی چرا صبر چرا کاری نمیکنی!

بعدا نوشت:
+ خدایا ی گوشه ای بهم بده گریه کنم ...

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳۱ساعت٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط سایه قرمز | نظرات ()
× سکوت ...

سانسور

                          

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳۱ساعت٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط سایه قرمز | نظرات ()